X
تبلیغات
4 Behnaz
339
دلم برای

صدای خنده هات و
آهسته پلک زدنت 

یه ذره شده ...

338

هنوز اسپری آبی Caldion که تو داده بودی
بوی تو رو تو دلتنگی هام به من هدیه میکنه !

337
یاد باد

روزگارانی که اینچنین شبی را با هم بودیم یا صدای همدیگر را میشنیدیم !

Happy Valentine's Day

اسمش رو یادت هست ؟

336
فکر میکنم بزرگترین اشتباه زندگی ام

از دست دادن تو بود !

:(

335
این که
امشب یه عالمه دلم برای خنده هات تنگ شده بود
و تصویر لبخندت توی ذهنم هزاران بار نقش بست 
 یه رازه !

خوش به حال کسی که
الان شاهد خنده های نازنین توست و تو داری ، براش میخندی!

334
فراموش کردنت کار سختی نیست

کافیست دراز بکشم

چشم هایم را ببندم 

و برای همیشه بمیرم ...

333
اولین ایمیلی که برایم ارسال کردی رو 

یادم هست ، یادت نیست !

با عنوان :   تفاوت عشق و ازدواج 

با این متن 

یک روز پدر بزرگم  برام يه کتاب دست نويس آورد، کتابي که بسيار گرون قيمت بود، و با ارزش، وقتي به من داد، تاکيد کرد که اين کتاب مال توئه مال خود خودته، و من از تعجب شاخ در آورده بودم که چرا بايد چنين هديه با ارزشي رو بي هيچ مناسبتي به من بده، من اون کتاب رو گرفتم و يه جايي پنهونش کردم،

 چند روز بعدش به من گفت کتابت رو خوندي ؟ گفتم نه، وقتي ازم پرسيد چرا گفتم گذاشتم سر فرصت بخونمش، لبخندي زد و رفت،

همون روز عصر با يک کپي از روزنامه همون زمان که تنها نشريه بود برگشت اومد خونه ما و روزنامه رو گذاشت روي ميز، من داشتم نگاهي بهش مينداختم که گفت اين مال من نيست امانته بايد ببرمش،

به محض گفتن اين حرف شروع کردم با اشتياق تمام صفحه هاش رو ورق زدن وسعي ميکردم از هر صفحه اي حداقل يک مطلب رو بخونم.

در آخرين لحظه که پدر بزرگ ميخواست از خونه بره بيرون تقريبا به زور اون روزنامه رو کشيد از دستم بيرون و رفت. فقط چند روز طول کشيد که اومد پيشم و گفت ازدواج و عشق مثل اون کتاب و روزنامه مي مونه

ازدواج اطمينان برات درست مي کنه که اين زن يا مرد مال تو هستش مال خود خودت، اون موقع هست که فکر مي کني هميشه وقت دارم بهش محبت کنم، هميشه وقت هست که دلش رو به دست بيارم، هميشه مي تونم شام دعوتش کنم اگر الان يادم رفت يک شاخه گل به عنوان هديه بهش بدم، حتما در فرصت بعدي اين کارو مي کنم حتي اگر هرچقدراون آدم با ارزش باشه مثل اون کتاب نفيس و قيمتي، اما وقتي که اين باور در تونيست که اين آدم مال منه، و هر لحظه فکرمي کني که خوب اين که تعهدي نداره، مي تونه به راحتي دل بکنه و بره، مثل يه شيء با ارزش ازش نگهداري مي کني و هميشه ولع داري که تا جايي که ممکنه ازش لذت ببري، شايد فردا ديگه مال من نباشه، درست مثل اون روزنامه حتي اگر هم هيچ ارزش قيمتي نداشته باشه...

و این تفاوت عشق است با ازدواج  

332
راستی 

چی شد که ما الان در کنار هم نیستیم ؟!

331
در همین لحظه
سال میلادی به وقت ایران تحویل شد ...

نمیدونم الان کجایی و با که هستی !

اما میدونم که هنوز یا تو در قلب منی یا قلب من پیش تو مونده 

بهترین ها رو برایت آرزومندم .

Happy New Year
Merry Christmas

330
این که هر روز با لیوان تو (حتی همرنگ) 

آب و چای و ... می نوشم

خاطره تو را زنده نگه خواهد داشت !

329
کاش میدونوستی چقدر دلم برات تنگ شده

برای طنز های ظریف و با مزه ات
برای خنده های کارتونی و دلنشینت
برای توجه کردن هات
برای شیطنت های پر از انرژیت
برای کودکانه هایی که مختص خودت بود
برای مهربونی ها و دل رحمی هات
برای همه ی اون چیزهایی که

                           باعث شده الان یه دنیا دلتنگت باشم

تو بهترین دختری بودی که من دیدم و شناختم

تا ابد تکرار ناشدنی باقی خواهی ماند

شایستگی های من خیلی کم بود !

328
تصمیم درستی بود
که دیگه اینجا سر نزنی

اما اگر اجازه بدی من اینجا خودم و دلتنگی هام و خاطراتم رو خالی کنم !

این روزها
دلم برای نگاه هات خیلی تنگ میشه !

327
میدونم به خودت قول دادی

که از این کوچه ی خاطره ها گذر نکنی

اما همچنان دل من جایی در این کوچه جا مانده 

...


326
دیشب (هشتم) با تو تمام خاطرات گذشته رو با اس ام اس هات مرور کردم !

من با قامتی خمیده بارها شکستم ...

چقدر سخته 

چقدر سخته

چقدر سخته

تبریک میگم

325
با کس دیگری هر آنچه و هر آنجا که با تو بودم رو سعی بر تجربه کردم

اما ...

افسوس
افسوس
افسوس

...

324
چقدر سخت گفتن تبریک ...

به کسی که از صمیم قلب دوسش داشتی
و آرزوی با او بودن رو همواره در فکر میپروراندی  

چقدر سخته 

323
ما دعوت نبودیم ؟!

من در لحظات تحویل سال
وقت فوت کردن شمع های تولدوقتی سبزه ای گره میزنموقتی از ته قلبم با خدای خودم صحبت میکنم
وقتی ...

جز خوشبختی برای توچیز دیگری نخواستم و دعا نکردم .

با آرامش وارد زندگی تازه ات شو

امیدوارم به تمام آنچه که میخواهی و آرزوش رو داری 

و همچنین هر آنچه که با من کسب نشدنی بود ، برسی

از صمیم قلبم حالا و همیشه برایت بهترین ها را آرزو کردم !

...

322
تو هیچ وقت هیچ کار بدی انجام ندادی !

اون جا همه چیز خوب هست ؟!
همه چیز خوب پیش میره ؟
توقعاتت از زندگی برآورده میشه ؟
همه چی آرومه ؟!

من
میخوام اینجا از نو شروع کنم 
همانگونه که تو کردی ...

شاید این بهتر باشه !

321
...

تولدت مبارک !

از صمیم قلبم امیدوارم هر روزت پر از عشق و خوشبختی باشد .

320
دوست داشتم این روزها هدیه برای تولدت ...

فراهم شده . همین جا به تو هدیه اش میکنم .
پیش خودم خواهد ماند ...

میدونم زیاد بدهکارت هستم

هم مادی هم معنوی

معنوی ها رو نمیدونم چطور ، اما اگر شماره کارت عابر بانکی محبت کنی 

مادی ها رو ارسال میکنم (خیلی شرمنده ات هستم تا اینجا)

شماره کارتی هم داشتم اما هرچه گشتم پبدا نکردم
اگر مثل همیشه بزرگواریت رو نشون بدی و شماره کارتی بفرستی ، عمری ممنونت میشم
اینجوری راحت تر هستم ...

319
میدونم دیگه برنمیگردی ...

چیزی بگو که از هم بپاشم

متلاشی شم

میخوام از نو خودم رو بسازم

من باید (ناچارم) زندگی کنم ...

فکر کردن به تو اجازه زندگی کردن رو از من گرفته !

318
این روزها چقدر به دنیای با تو بودنی که پیش تر از این ها ساخته بودم می اندیشم
نا خودآگاه در ذهنم مرور میشه زندگی ِ با تو بودن

وقتی که دارم خیابان های اینجا رو به تو یاد می دم
وقتی که میگی دلت تنگ شده و باید بریم شهر تو
وقتی که با هم داریم وسایل خونه میچینیم
وقتی که سر این که کجا مجلس برگذار بشه بحث می کنیم
وقتی که تو خیابونا آدرس رو گم کردی و به من زنگ میزنی بیام دنبالت
وقتی که 206 پنچر شده و از زاپاس اون ماشین استفاده میکنی
وقتی که دعوامون میشه سر این که کی بهتر Sims بازی میکنه
وقتی که داریم به خیلی چیزای مهم فکر میکنیم
وقتی که تو گرمت شده و کولر میخوای و من سردم شده و بخاری میخوام
وقتی که سر این که کی چی بپوشه کلی میخندیم
وقتی که داری از خاطراتت میگی و من سراپا گوش میشم
وقتی که ...

چقدر فانتزی های این روزای من مسخره شده ...
دلم برات یه دنیا تنگ شده

اشتباه از من بود 
تو زندگیتو کن

317
این روزها خیلی خیلی بیشتر از روزهایی که کنار هم بودیم دلم برات تنگ میشه 
هر لحظه تو خاطرم هستی

اگر میشد ببینمت لحظه ای درنگ نمیکردم
با تمام وجودم با هر وسیله ای که میشد به دیدنت میامدم

از گفتن این حرف ها هدفی ندارمتنها با این صفحات مجازی درد دل می کنم !


316
بی تو من با بدن ِ لختِ خیابان چه کنم ؟

با غم انگیز ترین حالتِ تهران چه کنم ؟

بی تو تقویم پر از جمعه ی بی حوصله هاست

و جهان مادر آبستنِ خط فاصله هاست

علیرضا آذر

315
یک زمانی

ننوشتنت معمولی بود

بعد

نوشتنت خوشحالم میکرد

بعد تر

ننوشتنت ناراحتم میکرد

الان

نوشتنت ، امید به زندگی ِ

314
مادرم چند وقتی هست خیلی زیاد حالت رو میپرسه و من هیچ جوابی ندارم یه رازه ؟!

(مگه نمیدونه چی شده ؟!)

میخواد منو داغون کنه ؟ راستش رو بگو ...

313
روزی که این بلاگ رو ساختم 

بعد به این فکر کردم که چرا باید بین پست ها تنها امضاء من باشد ؟!

شاید الان معنی پرسشم رو گرفتم !

اون نویسنده با امضای اسم آبی چه شد !

312
اینجا خلاصه ای از تو هست

من عاشق اینجا شدم ...

311
فکر میکنم برای تاثیر احساسی گذاشتن 

یا برانگیخته کردن ِحس ترحم یا حس ِدوست داشتن ِدرونت خیلی دیر شده باشه

اون چیزی رو باور کن که قلبت باورش میکنه

اینجا برای بهنازی مینویسم که هنوز توی قلب من هست و خواهد بود
شاید برای خودم مینویسم
نه برای بهنازی که الان،از آن ِدیگر بزرگ مرد ِمهربانی است .

هیچ وقت هیچ جا قصد فریبت رو نداشتم

همیشه بهترین ها رو از اعماق قلبم برایت آرزو کردم

همیشه با خدای خودم تو تمام لحظاتی که به یادت بودم بهترین دعاها را برایت کردم

هیچ وقت هیچ وقت و هیچ وقت 

اجازه ندادم اینجا جز آن چیزی که برخواسته از قلب و احساسم باشد نوشته شود 

حرمت این بلاگ برایم از همه چیز تو زندگی ام بالاتر و والاتر هست .

تو این مدت خیلی سعی کردم با خیلی افراد یادت رو از یاد برم 

اما هیچگاه نشد

نشد نشد نشد 

نمیشه

انگار هرچه میگذره این حس خوب و یا شاید بد منو بیشتر از پا درمیاره

اگر با این به ظاهر شادی ها خودم رو سرگرم نکرده بودم
الان تمام شده بودم ، به پایان رسیده بودم

تو با تمام خوبی ها و بدی هات برای من بهترین و مناسب ترین بودی

اشتباهات من بی اندازه بود 

چقدر چیزهای کوچک رو بزرگ شمردم و سر اون ها تو رو از دست دادم

الان حاضرم تمام زندگیم رو از دست بدم تا با تو باشم

الان حاضرم توی فقر مطلق بیام و با پررویی تو رو بطلبم

(حتی اگر داداشاتو روت نشه خونمون بیاری)

تو هیچ کار بدی نکردی

هیچ وقت خودت رو سرزنش نکن(میدونم که نکردی)
تو حجت رو بر من تمام کردی من غفلت کردم

تاوان سختی رو پس دادم و میدم و خواهم داد

هیچ وقت هیچ کسی نتونسته جای تو رو برای من بگیره

حتی اگر دنیایی از خوش گذرونی باهاش داشته باشم 

حتی اگر به یاد باتو ،با کسی برم شیلا هات داگ باسس و چیپس سوسیس سفارش بدم

...

310
هرجور میتونی بمون
من با تو سازش میکنم

هربار میگفتم نرو
این بار خواهش میکنم

با زخم تنهاتر شدن
محتاج تسکینم نکن

تنهاتر از من نیستی
تنهاتر از اینم نکن

با گریه های هرشبم
دنبالِ مرحم نیستم

این بار بشکن بغضمو
فکر غرورم نیستم

کی گفته این خواهش منو
تو چشم تو کم میکنه

این التماس آخرم
خیلی بزرگم میکنه

باور نکن راضی بشم
چون دوستت دارم بری

اینقدر درا رو وا نکن
من که نمیذارم بری

یک عمر من پرپر زدم
چون درد دوری کم نبود

این ها که میگم یک شب از
چیزی که حس کردم نبود

با گریه های هر شبم
دنبال مرحم نیستم

این بار بشکن بغضمو
فکر غرورم نیستم

کی گفته این خواهش منو
تو چشم تو کم میکنه

این التماس آخرم
خیلی بزرگم میکنه

مهدی یراحی