355
کاش میدونستی

چقدر دلتنگ روزهای دورم ...

354
زیر بی رحم ترین زاویه ی ساتور زندی ام !

353
کاش

چشمانم را میبستم و میگشودم

تو در هایپر استار و سبد خرید صدای ماشین تقلید میکردی

و من از سبدی پر از عروسک خرگوش جامدادی

آن را که مارا صدا میکرد تا بخریمش و از بند آن ها نجاتش دهیم را ،

می یافتم !

عروسک ها هم این روزها بغض دارند

مدام بهانه ات را میگیرند !

352
خیلی وقت هست که از تنهایی ام میگذرد .

وسعت تنهایی این روزهایم را کایناتی نیست !

به قدری تنها

که هیچ و هیچ کس نیست

حتی خانواده ، حتی یک دوست و حتی ...

من هستم و دیروز !

351
برای کارگاه آموزشی از جانب سازمان ملل به تهران آمدم  (کاما)

تهران بدون تو ، بی روح ترین پایتخت دنیاست !

350
بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم 

با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم

بی تو روزهای زیبایمان را دوره کردم

بی تو خاطراتمان را در تنهایی ورق زدم

صندلی دور میدان پارک ملت

نیمکت زیر آلاچیق تو روز بارونی

ایستگاه آزادی (تقاطع شادمان)

پارک اول خیابان شادمان

قدم زدن در ولیعصر

...

...

من و یادت چند روزی رو با هم بودیم !

349
پن پن و دسته گل فرودگاه

چقدر رفتنت طولانی بود !

348
دیشب گردی از روی هاردهایم تکاندم

دلم برای تو و مادرت تنگ بود

با عکس هایی از تو و فیلمی از مادرت (از مکه برگشتن دایی)

التیام و تسکینی بخشیدم به دلتنگی هایم

347
تو مرا باورکن

مرا باور داشته باش

این روزها زندگی پا بر روی گلویم گذاشته و بی اندازه فشار می آورد !

بهناز کاش در همان روزها مانده بودیم .

من اشتباه بزرگی کردم ، خیلی بزرگ

دلم برای مهربونی ها و بزرگ منشی هایت، یه دنیا تنگ شده !

346
این روزها

دلم کسی و چیزی جز تورا طلب نمیکند 

...

345
کاش

امروز صبح روزی بود که قوری چای در پله های خانه تان می شکست

لوبیا پلو ، سالاد

من وتو خانه قدیمی

تا قدر دونه دونه لحظه هامون رو بدونم !

344
بهناز
بهناز
بهناز

این روزها خوب نیستم ...

343
بهناز 
چقدر این روزها ...
این چند وقت بیشتر از هر زمانی دلم برات تنگ شد
کاش اون روزها قدر تو بیشتر دونسته بودم

میدونم باور نداری
اما بدان
خیلی دلتنگت هستم !

کاش همون سال هایی بود که کنار هم بودیم 

تا لحظه به لحظه آنچه که بر ما میگذرد را قدردان باشم و 
اجازه ندهم تا روزگار تو را از من بگیرد .

342
هی فلانی ...

زندگی شاید همین باشد !

341
میبینی ؟

حال و روز ما رو ...

340
هفت سین را در کنار او چیدی ؟!

سال نو مبارک

339
دلم برای

صدای خنده هات و
آهسته پلک زدنت 

یه ذره شده ...

338

هنوز اسپری آبی Caldion که تو داده بودی
بوی تو رو تو دلتنگی هام به من هدیه میکنه !

337
یاد باد

روزگارانی که اینچنین شبی را با هم بودیم یا صدای همدیگر را میشنیدیم !

Happy Valentine's Day

اسمش رو یادت هست ؟

336
فکر میکنم بزرگترین اشتباه زندگی ام

از دست دادن تو بود !

:(

335
این که
امشب یه عالمه دلم برای خنده هات تنگ شده بود
و تصویر لبخندت توی ذهنم هزاران بار نقش بست 
 یه رازه !

خوش به حال کسی که
الان شاهد خنده های نازنین توست و تو داری ، براش میخندی!

334
فراموش کردنت کار سختی نیست

کافیست دراز بکشم

چشم هایم را ببندم 

و برای همیشه بمیرم ...

333
اولین ایمیلی که برایم ارسال کردی رو 

یادم هست ، یادت نیست !

با عنوان :   تفاوت عشق و ازدواج 

با این متن 

یک روز پدر بزرگم  برام يه کتاب دست نويس آورد، کتابي که بسيار گرون قيمت بود، و با ارزش، وقتي به من داد، تاکيد کرد که اين کتاب مال توئه مال خود خودته، و من از تعجب شاخ در آورده بودم که چرا بايد چنين هديه با ارزشي رو بي هيچ مناسبتي به من بده، من اون کتاب رو گرفتم و يه جايي پنهونش کردم،

 چند روز بعدش به من گفت کتابت رو خوندي ؟ گفتم نه، وقتي ازم پرسيد چرا گفتم گذاشتم سر فرصت بخونمش، لبخندي زد و رفت،

همون روز عصر با يک کپي از روزنامه همون زمان که تنها نشريه بود برگشت اومد خونه ما و روزنامه رو گذاشت روي ميز، من داشتم نگاهي بهش مينداختم که گفت اين مال من نيست امانته بايد ببرمش،

به محض گفتن اين حرف شروع کردم با اشتياق تمام صفحه هاش رو ورق زدن وسعي ميکردم از هر صفحه اي حداقل يک مطلب رو بخونم.

در آخرين لحظه که پدر بزرگ ميخواست از خونه بره بيرون تقريبا به زور اون روزنامه رو کشيد از دستم بيرون و رفت. فقط چند روز طول کشيد که اومد پيشم و گفت ازدواج و عشق مثل اون کتاب و روزنامه مي مونه

ازدواج اطمينان برات درست مي کنه که اين زن يا مرد مال تو هستش مال خود خودت، اون موقع هست که فکر مي کني هميشه وقت دارم بهش محبت کنم، هميشه وقت هست که دلش رو به دست بيارم، هميشه مي تونم شام دعوتش کنم اگر الان يادم رفت يک شاخه گل به عنوان هديه بهش بدم، حتما در فرصت بعدي اين کارو مي کنم حتي اگر هرچقدراون آدم با ارزش باشه مثل اون کتاب نفيس و قيمتي، اما وقتي که اين باور در تونيست که اين آدم مال منه، و هر لحظه فکرمي کني که خوب اين که تعهدي نداره، مي تونه به راحتي دل بکنه و بره، مثل يه شيء با ارزش ازش نگهداري مي کني و هميشه ولع داري که تا جايي که ممکنه ازش لذت ببري، شايد فردا ديگه مال من نباشه، درست مثل اون روزنامه حتي اگر هم هيچ ارزش قيمتي نداشته باشه...

و این تفاوت عشق است با ازدواج  

332
راستی 

چی شد که ما الان در کنار هم نیستیم ؟!

331
در همین لحظه
سال میلادی به وقت ایران تحویل شد ...

نمیدونم الان کجایی و با که هستی !

اما میدونم که هنوز یا تو در قلب منی یا قلب من پیش تو مونده 

بهترین ها رو برایت آرزومندم .

Happy New Year
Merry Christmas

330
این که هر روز با لیوان تو (حتی همرنگ) 

آب و چای و ... می نوشم

خاطره تو را زنده نگه خواهد داشت !

329
کاش میدونوستی چقدر دلم برات تنگ شده

برای طنز های ظریف و با مزه ات
برای خنده های کارتونی و دلنشینت
برای توجه کردن هات
برای شیطنت های پر از انرژیت
برای کودکانه هایی که مختص خودت بود
برای مهربونی ها و دل رحمی هات
برای همه ی اون چیزهایی که

                           باعث شده الان یه دنیا دلتنگت باشم

تو بهترین دختری بودی که من دیدم و شناختم

تا ابد تکرار ناشدنی باقی خواهی ماند

شایستگی های من خیلی کم بود !

328
تصمیم درستی بود
که دیگه اینجا سر نزنی

اما اگر اجازه بدی من اینجا خودم و دلتنگی هام و خاطراتم رو خالی کنم !

این روزها
دلم برای نگاه هات خیلی تنگ میشه !

327
میدونم به خودت قول دادی

که از این کوچه ی خاطره ها گذر نکنی

اما همچنان دل من جایی در این کوچه جا مانده 

...


326
دیشب (هشتم) با تو تمام خاطرات گذشته رو با اس ام اس هات مرور کردم !

من با قامتی خمیده بارها شکستم ...

چقدر سخته 

چقدر سخته

چقدر سخته

تبریک میگم