X
تبلیغات
4 Behnaz
275
بهناز

حتماً

میخوام برای آخرین بار با هم حرف بزنیم ! 

( اگر هنوزم فرصتی برای صحبت هست ؟! )

به من چیزی بگو شاید ، هنوزم فرصتی باشه
هنوزم بین ما شاید ، یه حس تازه پیدا شه

یه راهی روبه من وا کن ، تو این بیراهی ی بن بست
یه کاری کن برای ما ، اگر مایی هنوزم هست

به من چیزی بگو از عشق ، از این حالی که من دارم
من از احساس شک کردن به احساس تو بیزارم

تو هم شاید شبیه من تو این برزخ گرفتاری
تو هم شاید نمدونی چه احساسی به من داری

گریزی جز شکستن نیست ، منم مثل تو می دونم
نگو باید برید از عشق ، نه میتونی نه می تونم

بهروز صفاریان

274
در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا می‌خورد و می‌تراشد.این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد، 

چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند
و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می‌کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند

- زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی به‌وسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس که تأثیر این گونه داروها موقت است و بجای تسکین پس از مدتی بر شدت درد می‌افزاید ...

صادق هـــــــ د آیت

273
زندگی یک رودربایستی بزرگ است !

زندگی یه رودربایستی بزرگ نیست !

زندگی یک رودربایستی بزرگ است !

زندگی یه رودربایستی بزرگ نیست !

زندگی یک رودربایستی بزرگ است !

زندگی یه رودربایستی بزرگ نیست !

272
الان باید تبریک بگم ؟!

مامانم خیلی آرزوی خوشبختی برات کرده ...

من چی ؟ من ... 

میدونی که دعاها و آرزوهای من برآورده نمیشه !

چون اگر میشد من الان کنارت بودم !

271
ــ پس از چندین دقیقه مکالمه تلفنی طولانی ...

علی : چرا ، چرا آخه ؟

بهترین دلیلت رو بیار که قانع بشم چرا رفتی و خودم تسکین پیدا کنم !

هرچی این انتقاد از من بزرگ تر و بدتر باشه بیشتر به من آرامش میده !

بهناز : نمیدونم ! واقعاً نمیــــــــــــــدونم !

(علی اصرار میکنه )

بهناز : نمیدونم ،  چون تو کمتر به من توجه می کردی !

270
بدتر از همه ی همه ی اون قبلی ها می دونی چیه ؟

این که لحظه به لحظه بشینی و شاهد ِ

ماجرای زندگی و از دستت رفتن (اون که عاشقش بودی و هستی) باشی !

مثل این که عاشق یه شمع باشی و بشینی ببینی چجوری داره آب میشه و دیگه نداریش

اون وقته که معنی خوردشدن رو میفهمی

اون وقته که با لرزیدن اشک هات خود آزاری رو تا ته استخونت حس میکنی

این ِ مازوخیسم واقعی !

تو زندگیت رو کن ...

269
می دونی بدتر از همه چیه ؟

این که کنار یک نفر باشی اما دلت ، احساست و حواست جای دیگه باشه !

این که تو فکر این باشی که اونی که دوسش داری الان کجاست و چی کار میکنه ؟!

این که امشب تو وبلاگ ، احساست رو چجوری بنویسی !

این که نکنه یه وقت این متن ها اون رو هم اذیت کنه !

تو که اینجوری نبودی ؟؟! چی کار کردی ؟  ( برای من هم تجویز کن)

268
بهناز یعنی همه چیز به همین سادگی تموم شد ؟

تو دلت گفتی علی با خودش کنار میاد ؟ آره ؟

ذره ای هم توی دلت به من توجه کردی ؟

گفتی همه چیز براش خیلی زود عادی میشه ؟ آره ؟

تو چقدر با خودت درگیر بودی ؟ چقدر؟

267
عروس

...

266
بارها و بارها اومدم اینجا

و کامنت ِ 

هی هی ...

دلم گرفته رو خوندم

کاش متن ها هم بیانگر احساسات بودن !

هم تو احساس منو میفهمیدی
هم من احساس تو رو

265
خودم هم نمی دونستم ...

انقدر می خواستمت و می خوا ...

264
بهناز 

دلتنگت که میشوم

تنها مونس تنهایی هام

تنها پناهم

خیره شدن به عکس های توست

چه قدر خوب نگاهم میکنی !

263
اینجا داره از همون بارون ها میاد 

که توی اولین دیدارهامون
تا من از کوچه مهناز (خیابون ولیعصر ، روبروی صدا و سیما)
میومدم تا پارک ملت برای دیدن تو خیس خیس میشدم

دقیقاً از همون ها

همین روزها بود ...

یادش بخیر

یادم هست ، یادت نیست

262
خاطرات هر چه شیرین تر باشند

بعدها از تلخی بیشتر گلویت را می سوزانند ...

261
خیلی سعی کردم با کسی جا خالی تو پر کنم و اندک تسکینی پیدا کنم

اما نشد ، نمیشه ، نخواهد شد ...

بهناز دلم هوای دستای همیشه آرامت را کرده
وقتی دستات رو میگرفتم ، هیچ تکونی نمیخورد . ساکت توی دستام مینشست !

خیلی به این احساست توجه کرده بودم .

260
می دانم بعد از من
از نو شروع خواهی کرد

"دوستت دارم های تو" ، هر شب مهمان کس دیگریست !

259
این که زمان هایی که دلتنگت میشم با اسپری آبی (Caldion) تو 

که نصفه به من دادی عطر هوا رو عوض میکنم

و تو و یادت و بوی یادت رو دعوت می کنم یه رازه

258
هنوزم تو شب هات اگه ماه و داری 
من اون ماه و دادم به تو یادگاری

من اون ماه و دادم به تو یادگاری

257
روز 13 به در  ...

یادم هست ، یادت نیست 

256
مدت هاست که

هر روز صبح اول از همه گوشیم رو نگاه می کنم

به امید یه پیام از تو با این متن :

کجایی پس علی ؟، با تو هم نمیشه شوخی کرد ؟ ببخشید این همه اذیتت کردم

حالا کی همدیگر رو ببینیم ؟!

نمیدونم چرا همش فکر می کنم که یه نیمه شب به این نتیجه می رسی که برگردی که من خوابم
و من این همه دیر (صبح فرداش) می فهمم !

اگر خواستی بگی انقدر زنگ بزن تا بیدار بشم
یک لحظه آزار کمتر هم مرحم بزرگیست برای من ...

255
دوست داشتم امسال هم ...

تو و مادرت اولین عزیزهایی بودین که تبریک سال نو می گفتم !

اما امسال عزیزم و مادرش اولین های کس دیگری هستن .

254
می دونی بدترین چیز برای یه نفر چیه ؟

که یه روز وقتی میری فیس بوک ببینی

تو پروفایل عشقت نوشته : Engaged 

بدیش می دونی کجاست ؟

که هر روز بری چک کنی ببینی تغییر میکنه یا نه ؟!

بدی بدترش اینجاست که منتظری تبدیل به Single بشه نه ...

253
نمی تونم به هیچ کسی جز تو 

اونجوری که به تو عشق می ورزیدم

عشق بورزم

هیچ کسی رو نمی تونم به اندازه تو دوست داشته باشم !

252
بهناز

برگرد ...

251
گفتی لاک غلط گیر داری ؟

یه غلطی کردم ! 

می خوام پاکش کنم .

250
ذخم های زندگی رو نمیشه با نوشتن التیام بخشید ...

249
از نو برایت می نویسم

حال من اینجا خوب است 

اما تو باور نکن !

من اینجا دارم ذره ذره ذوب میشم
من اینجا دارم مثل شیشه می شکنم و خورد میشم


248
دیگر

اگر شبی فرزندم پرسید

بابا اولین و آخرین عشقت چه کسی بود ؟

نمی تونم با انگشتم به اتاق تو اشاره کنم و بگم اونجا خوابیده :(

پ.ن. : میتونی پست 195 بهمن ماه رو قلم بگیری !

247
کاش 

یه روزی
یه جایی
یه وقتی
یه چیزی

تو مزاحم تلفنیم میشدی ،

تا این بار بدون هیچ ...

بگم دوست دارم  و می خوام با تو باشم تا همیشه !

246
هنوزم با رویای 

با تو بودن در کنار بچمون که داریم باهاش با PC 3D بازی میکنیم

تو ذهنم لذت میبرم !